حكيم زجاجى
949
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به دل گفتم ار ز آنكه كارى بود * مرا كامران روزگارى بود مكافات لؤلؤ كنم باز من * از اين جاى كردم سرآغاز من بدانسان كه بودم شكسته برش * شكستم به سنگ ملامت سرش بخنديد مستنصر و گفت خيز * مبر بيش با آن سمنبر ستيز بيار آن عروس و درآور به بر * كه باغ مراد تو آمد به بر خبر ز اين حكايت به لؤلؤ رسيد * فرستادهاى نامور برگزيد فرستاد نزديك داماد خويش * كه اى گشته از چرخ گردنده بيش سعادت تو را بد ز من بيشتر * فتادى بدانجا ز من پيشتر تو آنجا ز جمشيد برتر شدى * به رفعت ز خورشيد برتر شدى تو را دولت باقى آنجا كشيد * ز پستى تو را سوى بالا كشيد چو سى بار بر ششصد افزود سال * عقاب بلاها برآورد بال ز توران بيامد سپاهى گران * ميان اندرون نامبرده سران نخاى بود و قدغان و طاير سه مير * به رفعت گذشته ز چرخ اثير بدان خيل چين جرماغون بود مير * اميرى فزونتر ز كيوان و تير فزونتر ز نويان ، قراجار بود * كه تيغش يكى ابر خونبار بود فزون بود آن لشكر از سى هزار * ميان بسته يكسر پى كارزار بكان بود و هنكورق و باينال * بغو و قراجو بد و تاينال دگر نامور تايجوى « 1 » بزرگ * يكى مير بد همچو درنده گرگ سناتاى نوين و نايماس شير « 2 » * كه دلشان ز كشتن نمىگشت سير اگر نام ايشان بگويم تمام * نگنجد در اين نامه اى نيكنام گرفتند گيتى به شمشير تيز * برآمد ز مردم دم رستخيز خراسان گرفتند و آمد به رى * سواران و ميران فرخندهپى چو بر ششصد افزود سى و دو سال * سوى اصفهان بركشيدند بال
--> ( 1 ) بايد تصحيف بايجو باشد . در تاريخ جهانگشا و جامع التواريخ به هردو وجه آمده است . ( 2 ) اسامى ذيل : نخاى ، قدغان ، طاير ( جاغر ) ، جرماغون ، بكان ، باينال ، بغو ، قراجو ، تايجو ، سنتاى نوين ، نايماس را بنابر تحرير تاريخ وصاف به قلم عبد المحمد آيتى اصلاح كردهام و در متن به صورتى ديگر بود .